سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم میکنم
چرا که ابرهای تیره همیشه پیغمبرانِ آیه های تازه ی تطهیرند
و در شهامت یک شمع راز منوری است که آن را
آن آخرین ، آن کشیده ترین شعله ، خوب میداند
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی میبارد.
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود.
آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد.
و سال دیگر ، وقتی بهار با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
و در تنش فوران میکنند فواره های سبزِ ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....
:: موضوعات مرتبط:
شعرگونه ,
خاطره بازی ,
,
:: برچسبها:
مهران مافی ,
مهران ,
مافی ,
مهران مافی غلامزاده ,
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ,
,
:: بازدید از این مطلب : 430
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2